هیچ زمستانی طولانی نیست،حتی اگر همه شبهایش یلدایی باشد.
بهار می آید،با سماجت از پشت جوانه ها بر شاخه های ترد یاس،چسبیده به پای نازک
پرنده ای بر شاخه خشک و در بازی انگشتان دخترک در آب تنگ ماهی قرمز و در
نجوای ناودان بر آسفالت شکسته پیاده روهای شهرمان.
بهار با همه جلوه های حیاتش می آید تا به زیستن سرمازده و زمستانی با شکوه زندگی
ببخشد. در واپسین لحظه سال یادمان نرود قول و قرارهایمان با خودمان،اگر پیام مهر
ودوستی داریم هر چه زودتر فریادش بزنیم.
هم صدا با دل من
همه فاخته ها می خوانند
خانه ات آبادان
سینه ات نورافشان
و خرامیدن نوروز مبارک بادت
به صدای باد گوش کن که آهنگی کهن و غمگین می خواند
او میداند که امروز تو را ترک می کنم
لطفا گریه نکن که قلبم خواهد شکست
زمانی که به راهم ادامه می دهم
خداحافظ معشوق من خداحافظ
خداحافظ و به امید دیدار مجدد
تا زمانی که مرا به یاد داری
هرگز زیاد دور نخواهم بود
خداحافظ معشوق من خداحافظ
من همیشه وفادار خواهم بود
پس مرا در رویاهایت نگهدار
تا زمانی که پیش تو برگردم
به ستارها در اعماق آسمان بنگر
آنها می درخشند هر کجا که من گذر می کنم
در شبهای غربت دعا می کنم
تا هر چه زودتر مرا به سمت خانه هدایت کنند
سلام
قبل از هر چیز در پاسخ به کامنت متن قبلی :من عشقم را ترک نکردم

این شعر از یکی از خوانندگان مطرح دنیا است که من تنها به صرف زیبا بودنش اینجا گذاشتم
که در مورد درک مفهوم بزرگترین هدیه خداوند یعنی عشق به زبان شعر می باشد.
امیدوارم شما هم خوشتون بیاد